✏️ #فرهاد_مقدم_سلیمی

📌 حدود 30 سال قبل در محله ای که ما زندگی می کردیم، در جنوبی ترین نقطه ی تهران، فرصتی پیش آمده بود، تا بچه محل ها بتوانند خود را از فقر و فلاکت نجات دهند. این فرصت، رفتن به ژاپن برای کار بود. جوانان علاف و غیر علافی که چند سالی از ما بزرگتر بودند و خدمت سربازی را تمام کرده بودند، امید تازه ای یافتند تا بتوانند بار خود را ببندند و بنابراین خیلی از آنها به ژاپن رفتند و “همه نوع کار” انجام دادند و اکثرا نیز بعد از دو – سه سال با اندوخته ی خیلی خوبی برگشتند و زندگی جدیدی را آغاز کردند.

📌 با برگشتن بچه محل های از ژاپن برگشته، بازار دور همی های سر کوچه داغ شد، و اینها خاطرات عجیب و غریب خود را برای ما “ژاپن نرفته ها” تعریف می کردند و چیزهایی می گفتند که دهان ما از تعجب باز می ماند. اکثر خاطرات ژاپن رفته ها، حول و حوش “زرنگی و تیزی” ایرانی ها و “سادگی و پخمگی” ژاپنی ها بود. مثلا یکی از بچه محل ها تعریف می کرد که ایرانی ها برای تماس تلفنی، یخ های قالبی شبیه سکه درست می کردند و در تلفن عمومی بجای سکه، یخ های قالبی می انداختند و تا یخ آب شود، می توانستند از تلفن عمومی با هر کجای دنیا تا دلشان می خواهد، مفت و مجانی صحبت کنند و ژاپنی ها هم هیچ نمی فهمیدند و مات و مبهوت می ماندند که چطور ساعت ها از تلفن عمومی استفاده شده بدون اینکه سکه ای در شکاف – slot – تلفن عمومی افتاده باشد.

📌 من که آن موقع نوجوانی چهارده – پانزده ساله بودم، این سوال اساسی برایم مطرح می شد که اگر ما ایرانی ها اینقدر “زرنگ و تیز” هستیم، چرا اوضاعمان این است که جوانانمان بروند توالت های آن ژاپنی های “ساده و پخمه” را بشویند؟!

📌 این سوال سالهای سال همچنان در ذهنم دفیله می داد، و همچنان شاهد بودم که “زرنگی و تیزی” با شدت و حدت در محیط اطرافم ترویج می شود، و عجب آنکه هر چقدر هم ما “زرنگ تر و تیزتر” می شدیم، میزان عقب افتادگی ما از ممالک “ساده و پخمه” بیشتر می شد.

📌 اکنون به نظرم به وضعیت آچمزی رسیده ایم که همه ی ما “زرنگ و تیز” و گرگ باران دیده هستیم.

📌 وضعیت “آچمز” از این جهت می گویم که تیزی و زرنگی، در جامعه ای کارایی دارد که تعداد تیزها و زرنگ ها از تعداد افراد ساده و پخمه کمتر باشد.

کلاهبرداری را در نظر بگیرید، که پول زیادی کلاهبرداری کرده است. این کلاهبردار، بهرحال در یک جامعه ای می تواند زندگی کند که بتوان به افراد اعتماد کرد.

مثلا کلاهبردار ما انتظار ندارد که پولش را در بانک بگذارد و فردا موجودیش را صفر ببیند. یا این کلاهبردار ما انتظار ندارد که وقتی بچه اش را به پزشک می برد، یک پزشک قلابی ببیند که داروهای فاسد و قلابی تجویز می کند.

کلاهبردار ما انتظار ندارد که در رستوران به او غذای قلابی و فاسد قالب کنند.

تیزی و زرنگی، تا جایی کار می کند که انسان های اطراف کلاهبردار ما، بر خلاف وی، حدی از درستکاری را رعایت کنند.

اما اگر همه ی افراد دور و بر کلاهبردار ما، مثل خود او “زرنگ و تیز” باشند چه؟
-آنوقت است که وضعیت او ، وضعیت آچمز خواهد بود.

📌 اکنون به نظر می رسد که ما به چنین وضعیتی گرفتار آمده ایم. ما همه تیز و زرنگ شده ایم. دیگر آدم “ساده و پخمه” ای در اطراف ما نیست. ما همه گرگ باران دیده ایم.

📌 ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن خود از زمانی یاد می کند که “نمک”، متاع کمیابی بود و بنابراین بسیار با ارزش. زمانی بود که نمک از طلا نیز با ارزش تر بود چون کمیاب بود. شغلی وجود داشت به نام Saltier ( حمل کننده ی نمک) که کار افراد شجاع و جنگجو بود و نمک با ارزش را از منطقه ای به منطقه ی دیگر می بردند و چه جنگ ها که بخاطر نمک کمیاب برپا نمی شد. بعدها کلمه ی saltier به soldier تغییر کرد که همان معنی سرباز در زبان انگلیسی است (گویا واژه ی سالدات هم از همین ریشه است).

📌 در وضعیتی که “سادگی و درستکاری” متاع کمیابی است، از نظر “اقتصادی”، پرسودترین تجارت، داشتن این متاع باارزش است. اینکه درستکاری یا کلاهبرداری از نظر اخلاقی قابل مکرمت یا مزمت است به عهده ی علمای اخلاق است. آنچه منظر نظر ماست ، بیشترین مزیت اقتصادی یکی از این دوست.

📌 “سادگی و درستکاری” پر بازده ترین کار اقتصادی است که امروز می توان انجام داد و با نگاهی به اوضاع، سخت نیست که بفهمیم این متاع تا سالیان سال همچنان مزیت اقتصادی خود را حفظ خواهد کرد.

فرهاد مقدم سلیمی